X
تبلیغات
نفریــن بـر واژه طـلاق
من ازمخاطبین محترم عذرمندم که نبودم طلاق مذموترین اخلاق است اما وقتی غده ای ببدن افتاد بادکتر نشد علاج کردباید پول بدهید تاقطع کنند وقتی زن خانه به وظیفه خودعمل نکرد وبانصیحت نشد باید طلاق داد من درسایت http://www.maktabmaghrebi.com/ مواردحل اختلافات راگذاشتم میتوانید عمل کنید اقا یاخانم اگرمیخواهید زندگی کنید دستورات سایت رابخوانید امامیخواهید ادادربیارید خوددانید در اینده نزدیک مطالبی رادراین وبلاک خوام گذاست خالی ازلطف نیست یکی ازاشنایان ما پسرش را داماد کرد پسرانصافا فهمیده وباسوادومردمی اما دختریکه گرفت لیسانس دادشت موقراما وقتی عروسی تمام شد یک خانه جداگانه اجاره شد رفتند وگفتنی است که خانه جدید راه توالت گرفته بود کثافات زده بود بیرون عروس دامادبه ماه عسل رفته بودند مادرشوهر برای اینکه عروس تازه چندشش میامد که تمیزکند باان سن وسال رفت همه راتمیزکرد واماده کرد تابرگشتند برای اینکه عروس گفت مادرشوهربه پای من بلندنشد حق نمک نشناخت بجای تشکرازمادرشوهرکه خانه اورااماده وتوالتش راتمیزکرده بود بهانه کرد رفت باانهمه زحمت که پدرمادرپسرکشیده بودندبه هیچ انگاشتند بعدازماه عسل رفتندبخانه جدید تاحال رفتند که رفتند حتی مادرشوهر عمل جراحی کردبدینش نیامدند مثلا این هم هست باید پرسید پدرومادر شوهر چه بدی کردند که پسرشان را برده وخودت هم رفته قدغن کردی که نباید بخانه پدرومادرت بروی بگوئید تقصیرمادرکه نه دخالت داشت نه حرفی زده پسرراازمادرجداکردی البته پسرهم بی تقصیرنیست ادامه دارد

اولا میخواهیدازدواج کنیدباگرفتن دوست پسرموفق نمیشویدمردهاهمه یکنواخت چشم زهرآگین دارندبه ظاهرنگاه نکنیدهمه مردهایکساننداماکم وزیاددارداگرمردی بگوید من ادم سالمی هستم ممکن است که باوجدان وباایمان باشد والا نفس داردمواظب باشید - عزیزمردهاوپسرهابظاهرهم چیزی نگوینددرباطن بدنبال دخترباادب وباایمان هستندشمادخترخانم حجاب معمولی رارعایت کن درخانه بنشین بسراغت خواهندامدوالاچون اختیاردامادکردن بمقدارزیاددردست پدرمادرپسران است لذاهیچ مادرشوهری راضی ازدختروعروس بدقلق وبدحجاب نیست اگربابازکردن بدن فرهنگ است پس بزهاهمه جایشان بیرون است

خیال نکن من دنیاندیده ام اماتجربه کرده ایم حتی درکشورهای کمونیستی زنهای باحجاب جایگاهی بیشتر دارندتابی حجاب بهرحال کسی که همه جاش بیرون ایت دیگربرای خانه چی دارد؟ زن بزرگترین نعمت خداونداست که تمام زیورالات برایش حلال به مردهاحرام زن مثل گل میماندنباید خودرادرمعرض هوای هوس بیگانگان قراردهدتاازارزش خودبکاهد ادامه رابخوانيد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید مغربی باسمنج در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 |
انسان باآدم فرق بسیاردارد - آدم همه رامثل آئینه می پنداردیعنی خودرادرروی طرف میبیندیعنی اگرادم پستی باشد باهمان دیدبه طرف نگاه میکند بگفته کافرهمه رابه کیش خودپندارد- همه آدم میتواندبه یکی توهین کند اماانسان انکه دربرابرتوهین تحمل کندوباقدرت جوابگوئی جواب ندهدکه عرفابراین باورندوقتی انسان جواب ندادعین حرکات وگفتاربخودطرف گوینده برمیگرددوبه یک مومن توهین نمیکندمگردرسه مرحله یعنی سه جورآدم ۱ ولدزناباشد ۲ شخص دست خورده باشدمقابل فاعل وخنیث ۳ ولدشبهه باشد توهین ممنوع حتی ....

دقت کنیدسنگسارزنادراسلام نیست وباشرایطی که گفته شده امکان سنگساررانمیدهد
http://tarikhema.ir/books/religion/islam/Hokme%20Sangsar%20Dar%20Islam.pdf
بادقت کامل بخوانیددرمواقع ضروری اگرلازم باشد ۴ شاهدعادل میخواهدویااقرار۴ بارزانی آنهم ازادانه باعقل سلیم قاضی حق نداردباارعاب اعتراف بگیرد هرگاه متهم گفت من نکردم نباید دنباله اش راگرفت کتاب گذاشته شده رابادقت بخوانید اخلاقا هرجا صحبت کردید نامی ازوبلاگ باید ببرید واصل سایت ما که
http://www.maktabmaghrebi.com/
۶ نفردودختربه سن ۳۰ ساله و۲ نفرمطلقه آماده ازدواج یکی ازمطلقه ها ۳۵ ساله باایمان اهل نمازوروزه امامانتوپوش مدیرومدبرحتی میتواندمدیریت یک کارخانه رابکند دیگری ۳۲ ساله دارای یک کودک یکساله آماده ازدواج خیلی خانه دارسربزیرو۴ نفر دختر درصورت آماده بما خبربدهید ۰۹۱۴۴۱۵۰۶۰۴ مغربی
شرایط برای ازدواج بااینها ۱ عقددائمی ۲ زندگی شخصی وجداگانه درصورت داشتن زن دیگر ۳ خواستگارنمازخوان وعدم اعتیاد وحتی سیگار-- آدم سالم بدون سابقه زندان ۴ فاصله سنی از۱۰ سال بالا نباشد خواستگاران اگرمادرداشته باشند که باهم زندگی کنند بلا مانع است -- وزندگی معمولی نه تجملاتی زندگی بااینها یک نعمت خدادادی است وسابقه اینهاتضمینی هرگونه خلاف اینهاراماعهده دارهستیم ناگفته نماندبنده چون معتمد محل هستم ومردم مابه بنده اطمینان دارند من ازکسان اینهاخانمها سوال کرده ام این پیشنهادهارامیدهم والا کسانی نیستند که بدنبال شوهرباشند من برای خداپیشقدم هستم که اینهاشوهرگنند بعدهاخواهید دید

بعضی دختران درنازونعمت خانه پدری خیال میکنند این نعمت دائمی است بطوریکه راحتی گل میکند

دختری درخانه پدرش نامزد شد اما بعددانسته شد پسرقبلا یکی را طلاق داده روزی مادرپسر گویا باکسی سری وسری داشته دخترکه اول به حرف مادروپدرنکرده بود تن به ازدواج داده بود میبیند کارش اشتباه بوده حالا نمیتواند چیزی بگوید بهرحال مادرپسرمیخواهد این راهم ازراه بدربرد که دختربه مادروپدرخود نگفته تقاضای طلاق میکند وخانواده پسر قبول میکنند مگوکه مادروپسر دست به یکی کرده بودند بااین حرف رایگان ازدست دخترخلاص شوند وپسره ازکارهای مادرخبرمیداشته این دخترطلاق میگیرد به خانه پدرمیاید چندی بعدناپدید میشود بعدازدوروز خبرمیکند که به یکی ازشهرهای اصفهان رفته گویا برای خلاصی ازمخمصه پسر قبلی کسی ادرس یک فالگیررامیدهد واین دختربافال گیرتماس میگیرد تلفنی پس ازچندی فال بین زیرپای دخترخوابیده قرارمیگذارند فال بین میاید به شهردختر دوتائی بدون خبرازپدرومادر فرارمیکنند پس ازخیلی جریانات که بمن تعریف میکرد دختر میبیند فال بین آه دربساط ندارد قبل ازاین یک زن گرفته دراثرنداری بایک فرزندپسر طلاقش داده دخترکه کلی پول نقد وطلاجات ازخانه پدرداشت برده بود با این وسایل خانه میخرد میروند پیش یک شیخ دفتردار عقد میکنند عقد موقت >


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید مغربی باسمنج در یکشنبه هفدهم مرداد 1389 |
وقتی دختروپسرتصمیم به ازدواج دارند دختریکه باهزارنازبزرگ شده میرود لباس دیگری رابشوید؟ نه وپسرکه بامشقت هزینه خودرادرمیاورد دختری میگیردتاهزینه اوراهم متحمل شود؟ نه پس معلوم است ازدواج صرفابرای همبسترشدن است مابقی کارهای جانبی بعداپیش میاید
حالادقت کنید پس چرااختلاف دارید ؟ من میگویم بیشترین اختلاف وقتی یکی ازطرفین نمیتواندآشکارابگویدکه من دلم میخواهدهمبسترشویم بهانه جوئی میکندکاربجای بایک کشیده میشود پس عزیزان خانم وقتی شوهربخانه آمدباخوشروئی برخوردبکن بعدخودرابرای حمام آماده نشان بده تامردت بدون رودربایستی به رختخواب رود وسعی کن نه باسردی باعشوه گری که مخصوص زنان است اوراازخوابیدن راضی کن اگرمردی یازنی ازهمخوابی طرف راضی باشدیعنی هروقت دلش خواست آماده باشد اختلاف به صفرمیرسد
بعضی ازبروزاختلاف رامیگویم 1 درپیش مردم همسرت راکوچک نکن 2 برای خنداندن دیگران شوهرت یازنت به سخره نگیراوپاره تن توست چرانیمی ازخودراپیش این وآن کوچک میکنی ادامه دارد 


نوشته شده توسط حمید مغربی باسمنج در پنجشنبه چهارم مهر 1387 |
دیروزخانمی مراجعه کرده درباره حجاب صحبت میکرد که چرابایدزنان حجاب داشته باشد ومرد نه

جواب اولا حجاب برای مردوزن لازم است شمامخاطب ازدورزنی رامیبینی ارایش تمام وشلوارتنگ ومچ بازوبامانتوی نازک وتنگ وموی سرش تانصف بیرون وطوری ازایش کرده باشد که رنگ ازروی ولبها سرازیرشود ویکی هم ساده بامانتوی معمولی وبدون ارایش ویاباارایش معمولی باوقارازکدام یکیشان خوشت میاید / اصلا خانمیکه خودراازنامحرم نگهمیدارد بی فرهنگ نیست بلکه قیمت زن بودنش راحفظ میکند تازه خداوند تمام وسایل زینتی رابرای زن حلال برای مردحرام کرده چون زن یک موجود لطیف وبرازنده است ایاشمایک جواهرقیمیتی را دردید همگان میگذارید یادرجعبه مخصوص پنهان میکنید؟ برای اینکه ازدستبرد بیگانه مصون باشد زن انقدرقیمت داردنباید دردسترس باشد دیگراینکه زنیکه غیرازشوهرخود بادیگری مراوده داشته باشد بچه ایکه ازاوبدنیامیاد چگونه دربرابربچه میخواهدمادرباشد شماخوددردل حساب کنید یکی مادردارید مومنه وباحجاب باارایش داخلی ویک مادرهم دارید درخانه بالباس خشن زندگی میکند اما وقتی بخواهدبیرون رود باارایش تمام وبهرمردی برسد دست داده وگاهی هم روبوسی کند مثل اروپا کدام زن رابه مادری قبول دارید انصاف کنید ادامه دارد

جوانی نوشته درباره اطاق خواب صحبت شود اماچون ازمخاطبین محترم خانمهاهم هستند انطورکه بتید نمیشود اماباشاره چندکلمه مینویسم ۱ اول باید زن وشوهرمعنی حقیقی دوست داشتن رابدانند دیده شده اکثرنارضایتیها ازاطاق خواب شروع میشود ۲ باید معاشرت فی مابین راازشهوت تشخیص داد هیچ جای دنیادیده نشده دختری شوهرکندیاپسری زن بگیرد برای خوردوخوراک یالباس نه ازدواجها فقط اول عاشقانه بعدا برای برطرف کردن جریانات جنسی است بنابراین هرزنی ازرختخواب راضی بلندشود خانه مثل گلستان خواهدشد واگرشوهری ازنزدیکی باهمسرراضی باشد هیچ اختلافی نخواهدشد

یک نسخه -- خانم وقتی شوهرواردخانه میشودتوقع داردکسی اوراتحویل بگیرد مثلا شمادربدوورود شوهرقبلا خودرامقداری آرایش کرده واماده نشان بده بااحوالپرسی وخسته نباشیدبه استقبال شوهربروی یعنی خودراباپوشیدن لباس چشمگیراگرکودک ممیزنداری نازک ازشوهرپذیرائی کن من احتیاج ندارم کسی به این وبلاک طرفداریامنتقدباشد نظراصلی گذاشتن تجارب گذشته دراختیاربندگان خداست که ازکشورهای خارج چندنفرنوشته باخواندن مطالب اختلافشان برطرف شده بنابراین هرچه مینویسم دقت کن بنظرت نیادبرای مشتری جمع کردن مطلب نوشتم نه

دربرابرهمسرخودراخوشبوکنید اگردرخانه حمام دارید اقای خانه وقتی نشستی یک چائی خوردی نگوخسته ام یک دوش بگیرلباس بیرون وخانه فرق داشته باشد لباسهای بیرون ازخانه راعوض لباس درونی راحتی بپوش اخرزنهم ادم است بابوی تعفن عرق کرده چکارکند - باید خانم قبل ازرسیدن شوهرتامیتوانی خودراتمیزواماده کن بابرخوردخوب نظر شوهرراجلب کنید غذارابوقتش امده کنید ووقت خواب راتنظیمک نید تاشوهرباندکه کی میتواندبخوابد بعضی هادرخانه باکارهای روزانه خودراخسته میکنند اخم تخم رادرسرشوهرخالی میکنند بی هیچ موردی بهانه جوئی میکنند اگرمیخواهیدزندگی شیرین داشته باشید ازبهانه گیری جداخودداری کنید

وامااقایان توکه روزبکارومشغله دربیرون هستی همسرت باهزارخیال منتظرامدن شماست وقتی بخانه واردمیشوید مشگلات بیرون رابخانه نیاورید مسائل کاری رادردم درخانه بگذارید تافردا - باروی خوش باهمسربرخوردکنید وباشوخی رنج کاری خانه راازدل زن بیرون کنید چون زن غیرازشماکسی راندارد خودرابرای خواب خوب اماده کنید بالباس خواب تمیزبه رخنخواب بروید سعی کنید بوی بدن رابرطرف کنید مخصوصا بهداشت دهان رارعایت کنید بازنان مثل حیوانات رفتارنکنید قبل ازنزدیکی اول باشوخی ونوازش دستی بازن دربعضی ازاعضا طرف رااماده کنید وباحرکات تحریک امیزهمسررا اماده کنید بطوریکه ازرختخواب برمیخیزد بااعصاب راحت بلندشود وازحرکات خوب همدیگرتشکرکنید وبعضی اعضای خانمها وبامالش انجازودتحریک میشوند من برای مخاطبین خانم عذرمندم خودتان پی ببرید سوال شده بوسیدن عضواصلی طرفین چگونه است ؟ اگرمسائل بهداشتی اش رعایت شود بدنیست تازه چندخیراعصابی هم دارد که یکی

نوشته شده توسط حمید مغربی باسمنج در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 |

خانمی به فالبینی مراجعه کرده چون بچه دارنمیشدپس ازرفت امدمکررگفته من دلم بشمامیسوزد اماشمانمیتوانید ازعهده اش بربیائید زن گفته هرچه باشد قبول میکنم پس ازاما واگرهای زیاد مرد گفته چون نازائی ازطرف شماست باید با یک مرددیگررابطه یکروزه داشته باشید بعدتوبه کنید بعدازمدتی بچه دارمیشوید ازبس بگوش زن خوانده که اغفال کرده زن تن به ذلت داده گفته حالاکه لازم است باخودشمابهتربارمال همخواب شده شب که بخانه برگشته شوهرش دیده این خانم فورارفت به حمام تعقیب کرده دیده ازعلائم کارلورفته زن دیده شوهرفهمیده دست به خودکشی زده ناچاربه عمرخودپایان داده این است ندانم کاری ودغل بازی ازدیگران خانم اگرشما زن خانه ومهربان باشوهرباشید چه لزومی داردبچه دارباشید مگرجلو ی چشمت نمی بینی که باهزارمشقت بچه بزرگ میکنند تامدرسه ودانشگاه وپیداکردن یکی هیچ استفاده ای جزدردسر به والدین ندارند اگرسالم باشنداما اینهمه فرزندهروئینی ازآسمان که نیامده اند

فرزندان کسی هستند پس چرااسرارداری بچه دارشوی مردمردانه زندگی کن شوهرهم اگرمرداست توراباجان ودل نگه میدارداگرنیست سرنوشت دست خداست بخداخداوندبهترازپدرومادروفرزند تورانگه میدارد ادامه دارد

نوشته شده توسط حمید مغربی باسمنج در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 |
راه حل اختلاف خانواده درادامه میخوانید

رزمان این نامه راحل کردید ماهم اختلاف شماراحل میکنیم
http://www.maktabmaghrebi.com/

نوشته شده توسط حمید مغربی باسمنج در سه شنبه بیستم مرداد 1388 |
 بنام خداوندیکه  همه مخلوق را زوج آفرید

ازدواج یک امرمهم است درزندگی بشری این امرراباید محترم شمرد چون ازدواج باعمربشری سروکاردارد باید خیلی محتادانه عمل کرد اگرسرسری گرفته شود عمررا آتش میزند شما علی ع را ببینید بعدازحضرت زهراس مدتی مجردماند هرکه  معرفی کردند قبول نکرد درآخرفرمود چون زن شیربه کودک خواهد داد  وشیرمادراست که کودک را موفق یا غیرمیکند لازم است زنی بگیرید که هم شجاع باشد وهم باعفت ووقارتابتواند به بچه های من  تاثیرکند که رفتند جناب فاطمه ام البنین  س را گرفتند که حضرت ابوالفضل ع ازآن پرورش یافت  پس زن وخانواده زن ومادرزن خیلی درزندگی دخیل است  پس شما وقتی دختری رامیگیرید اول به مادرش نگاه کنید اگرمادرباشوهرخودسازگاروکدباندبود دخترش همان خواهد بود زنیکه احترام شوهرندارد واهل اسراف است  نمیتواند دخترش زن ایده آل باشد بعدباید 10 سال زن ازمرد کوچک باشد وزنی را بگیرید که ازنظر مادی ومعنوی  کمترازخودت نباشد وبالاترهم نباشد هم کف خودراپیداکن واما پسر بازپدرش را نگاه کن اگرپدرباوقارو مرد بود پسر همان خواهد بود چون پسران ازمادر وپدرالگومیگیرند پسریکه صبح تا شب درسر چهارراه باشد ازآن شوهر نمیشود گول این پسران فرفری را نخورید سعی کنید باکسی ازدواج کنید که  امراض داخلی وافسردگی نداشته باشد دنبال دانش یا صنعت  باشد بعد از ازدواج

کسان مرد ویازن را درزندگی دخالت ندهید روز اول بااحترام بگوئید مادریا مادرزن  بی زحمت درخانه ما دخالت نکنید لازم شد خودمان میگوئیم  نگذارید مادران هردوطرف دخالت کند مواظب خاله های خود باشید بطورکل احدی را اجازه دخالت ندهید وقتی مادری خواست درخانه شما بگوید جای این یخچال یاغیره خوب نیست بگوئید مادربا ما کارنداشته باش 

2 ازروز اول باهرقدرثروت به زن بگو قناعت کن ازریخت وپاچ دوری کنید زن قناعت نداشته باشد شوهرورشکست خواهد شد قناعت این نیست که نخورید نه یعنی  اضافه  نباشد درسفره چندرقم خورش حرام بدانید وقتی عادت به قناعت کردید بچه ها عادت میکنند برای بچه ها قناعت یاد بدهید

3 ازغذای بیرون جدا خودداری کنید 4 مرد نامحرم را هرکس که باشد درحدامکان به خانه نبرید دربیرون دوست باش  بخانه نبرید مردوزن نامحرم  باتمام عفت واعتقا د مثل بنزین وآتش است  3 درسرسفره زن ومرد را باهم ننشانید 4 خانم پیش شوهرت با سروسینه بازبه مرد نامحرم  دیده نشو وخنده درپیش مرد نامحرم اولین کلید بدبختی است مگو که فلانی آدم خوب است

3 درپیش مردم همسرت خودراانتقاد نکن برای خندیدن مردم خراب مکن بلکه تعریف کن 4 درخفاوظاهر ازمرد نامحرم تعریف مکن 5 تامیتوانید اقتصادی باشید ازخرید غیرضروری پرهیز کنید 5 = اگردهان همسربدبواست مگو مگربا مثال  بگو فلان خانم یامرد دهنش بومیداد رفتند دکترتاطرف بداند وبرطرف کند 6 درخرید لباس باهم باشید هررنگی که همسر پسندکرد بخرید 7 درخانه تا حدتوان بهداشتی باید و سرووضع خودرا درست کنید تا دلپسندشوید برای کوچه آرایش میکنید اما به شوهربی تفاوت این اختلاف آتی دارد8 -  همدیگررا ازحمام سیرنگهدارید وقتی شوهردرخانه آسایش داشته باشد وازرختخواب سیر بلند شود بدنبال زن دیگرنمیشود وزن هم همانطور درهرخانه رختخواب گرم باشد اختلاف به صفرمیرسد 9 -  هزینه را بدست زن بدهید زنان قناعت دارند هم خودت وهم زن راحت باشد

10 حرف دل را پنهان نکنید خواسته خودرا بطورروشن به طرف بگوئید 11 -  ازگذشته خودبه همسرمگوئید مخصوصا زن اگردرگذشته با پسری بودی لازم نیست  بگوئی  دراول ازدواج باید گفته میشد حالا که وقت گذشته مگو مگو 12 – اگریکی ازشما سردمزاج است  برای نزدیکی رغبت ندارد به دکتربروید نگوکه دوست ندارد نه  مریض است  13 -  ازگرفتن دوست زن ویامرد دوری کن آخه چه لزومی دارد باداشتن همسربفکردوست غریبه باشید 14 = اگرازتیپ مردی خوشت میآید آن تیپ رابه شوهرت  درست کن  وسعی دروفاداری کنید بابااعضای بدن همه انسانهایکیست فقط صورتهافرق دارند

15 -  نفس مرد نامحرم  مثل جذام است فرارکن بی دلیل نیست که بزرگان گفتند درخانه ایکه  مرد وزن نامحرم  نشسته باشند آن سقف را به سرشان خراب کنید بابا خلایق بدون منفعت  دلسوزکسی نیستند توقع دارند

16 = نگوکه فلان مرد مثل برادرم است نه  ازبدن سفید اززیرگلوی تو کسی رد نمیشود بپوشان 17 = دقت پیش همسرازکسان او بدگوئی مکنید ولواوخودش قطع رابطه باشد هیچکس خوش ندارد کسی ازپدرومادرش بدبگوید

18 = مطلبی که درآینده امکان اختلاف دارد به همسرمگو اگردربیرون خلافی داری لازم نیست بگوئی  ازعیب کسان خودپیش همسر نگوئید اسرارخانه رابه کسی ندهید ولومادر19 = خانم درپیش مهمان نامحرم طوری لباس نپوش که پستی وبلندی بدنت معلوم شود چون زن مثل گل است گل باید خارداشته باشد مگذارکسی ازتوسوء استفاده کند 20 = درمنزل کمک کردن به کارخانه  کاربزرگان است نگوکه مردم  چراظرف بشویم

پیش بچه ها بالباس زیرحاضرنشوید روزی جوانی ازخانه رفته بودمراواسطه کردند جوان گفت فلانی درکودکی دیدم مادرم  با لباس نازک پیش عمویم راه میرود وعموزیرچشمی نگاه میکند من نمیتوانم مادریکه ازنامحرم پرهیزندارد با اوزندگی کنم == خاله ای بالباس  خیلی مستهجن پیش خواهرزاده اش رفت وآمدکرده بود بطوریکه موهای بدنش معلوم شده بود خواهرزاده دست خاله راگرفته زناکرده بود پس ازخوابیدن حرارتش خودوخاله راکشته بود خانم تو شرف داری اجازه نده خودرادرمعرض دید قراردهید بخدا عقب مانده نمیشوید باپوشیدن خود ودوری ازنامحرم عقب مانده نمیکند باشوهرت باش  خیال کن  مرد دلخواهت است

21 = وقتی بگومگودارید زود دل طرف رابدست ارید مگوکه  من اگرجلوبیفتم آشتی کنم کوچک میشوم پیش چه کسی کوچک میشوید ؟

22 = واردخانه شدی باگفتن خانم خسته نباشی  کوجک نمیشی مثل غریبه دربدوورود باهمدگردست بدهید ادامه دارد

دختری بودم ۲۹ ساله درخانه پدری ازنازونعمت واحترام کم نداشتم که روزی دوستانم گفتندیک فالبین هست که غوغامیکندومنهم بخیال خودزنگ زدم تابرای من دعابنویسد - یک دعانوشت که میخوانید - چندبارتلفنی صحبت کردیم تااینکه مراوسواس کردکه بیا به شهرمن من توراخوشبخت میکنم روزیکه مادرم درخانه نبود رفتم ترمینال سواراوتوبوس برم به شهرفالبین توی راه دیدم راننده ازمن دست بردارنیست سرشام شاگردامدگفت راننده میگویدچون تنهائی بیا پیش ما من فهمیدم که چه میخواهدچون شنیده بودم که رانندگان اوتوبوس ازهزاریکی سالم نیست نه نمازونه ایمان فقط گویااینهارا ساخته اند که به مسافران زن پیله کنند گفتم بروگم شو وآنهم پکرشدورفت تارسیم به مقصد دیدم یک نفرآمدگفت توفلانی هستی بلی مرابردخانه اش دیدم ازجهنم یک مقداربدتراست نه فرشی نه ظرفی فقط دوتااستکان ویک جارو یک نیمه موکت نشستم دیدم که چی شده خواستم بلندشده بروم به شهرم رویم نشد- امااوبمن اززناشوئی چیزی نگفت خیلی باادب برخوردکردتاپس ازده روزرفتیم پیش یک آخوند عقدکردیم پس ازآنکه عقدکردیم دیدم این بابا قبل ازمن یک زن داردوزن ازدستش فرارکرده حاج وواج ماندم نمیدانستم چکارکنم تااینکه روزی ازکلانتری محل آمدندفالبین رادستگیرکردندمن بدون آشنابدون پول ماندم خودم هم آدم ترسوئی هستم باهزارترس رفتم بازارطلاهایم که ازخانه پدری آورده بودم فروختم شبهاازترس بیدارروزهامیخوابیدم اما رختخواب نبودیک چیزی میگویم شمامیشنویدچون پدرم عمرش رادراه خدمت به مردم گذاشته بوددرهرشهری اشناداشت روزی تصادفاً دفترتلفن خودم رانگاه میکردم دیدم درآن شهرپدرم دوستی داردکه تلفنش دردفترمن است فرداروزه گرفتم باپشیمانی که این چکاربودکردم تابه آن مردزنگ زدم گفتم پدرم مرابه کسی داده که نمیدانستیم فالبین است وزندگی مان رادزدبرده هیچی نداریم آن مردآمدباهزارتعجب گفت چطورپدرت حاضربه این ازدواج شده من الکی چیزهائی گفتم بااینکه قانع نشداماگفت چون نان پدرت راخورده ام ببینم چکارمیشه کردفرداآمدگفت سندخانه داریدگفتم نه اینجاکه جای نشستن نیست یک اطاق قبرستان است که شبهامرده هارااینجامیگذاشتندتاما آمدیم نمیگذارندراستش آنطوری بودبهرحال ازپول طلاهایم دادم رفت باضمانت اززندان درآوردشوهرفلبینم آمدبجای تشکرگفت پدرت به اینهاگفته ماراگرفتندهرچه گفتم اگرپدرم بداندکه هردوی مارامیکشدقبول نمیکردگاهی مرابه بادکتک میگرفت ومیگفت بدبخت اگرفالبینهابتوانندخودرانجات میدهند یکسال گذشت وآن دوست پدرم جریان فراررافهمیدبه پدرم نگفت اماگاه گداری میامدحالی ازمن میپرسید وروزی دیدم دوست پدرم امدگفت به پدرت گفتم وهزارقسم یادکردم که سراغ تورانگیردامابمن گفته وسایل خانه بخرم رفت بازارهرچه لازم یک خانه بودازقالی تارختخواب ویخچال وغیره خریدآوردخانه اماگفت الا ابدا به خانواده ات زنگ بزنیدامسال که ماه رمضان آمدمافقط بایک کیلوگوشت درسی روزروزه گرفتیم البته من نه شوهرم اواعتقادبه خدا نداردحالا من هستم عالمی بدبدبختی درشهرغربت نه کسی میاید نه کسی میرود این رانوشتم دختران وقتی درخانه پدرهستندخیال نکنندکه درخانه مردهاریختنددست پدرومادرشان راببوسند ولوصدسال مجردبماننداگردقت درازدواج نشودبدبختی دودنیارادارندگول این پسران فرفری رانخوریداول امتحان کنیدبعدتصمیم بگیریداگرپسری واقعاً مردباشدفقرعیب ندارداقلاًشخصیت داشته باشدباسرنوشت یک دختربدبخت بازی نمیکنددختریکه درخیابان پیداشودوپسرهم همانطورمعلوم است که سوءاستفاده است نه زناشوئی اگرپسریادخترشعوردارندبرونددرخانه خواستگاری کنندنه سرخیابان مردیکه وضع ظاهری خودرانمیداندچه کندچگونه معلم بچه اش خواهدبودیک موی درازیک شلوارتنگ که مردنمیشودکارگرباشد به جهنم آدم کم میخوردزندگی میکندامادارای شعورزندگی باشدکسیکه دختریاپسرایمان به خدایش که روزی ده آن است نداشته باشدوکسیکه باخلاف دهن کجی بخدایش بکندچگونه به زنش وفادارخواهدبود یاشوهرداری میکند ایمان است که انسانهاراباغیرت وباعزت میکندنه موی درازویاپدرپولداردخترسعی کنیداصالت پیداکنیدامروزه بعضی هاایمان بخداوائمه ع را عقب مانده میدانند آیا کسی هم مومن باشد وهم سربراه وکارکن وخانه دارکجای اوعقب میماندمگرخداشناسی فرهنگ اوراازدستش میگیرد؟ این است سرگذشت من شمامیخوانیدامانمیدانیدگول خوردن ازپسران بی عاطفه وبی مبالات چیست )

به نظرشماخانواده ام یاپدرم چکارکنند نظربدهید

لطفاًاگرمطلقه هستید به این اشعاردقت کنید

تو ای مادربگــوبرماکــــــجائی
براهت منتظرمانده دو   چشمم
بهرجادیده ام صــــــلح وصفارا
بجانـــــــم شیره جانت    بدادی
بجـــــای آنکه من گریم  برایت
گشـــــودی بال خودتاپر  گرفتم
به بالــــش سرنهم بایاد  رویت
بدنبال تـــــــــوام درسن   پیری
بدورم این هــــمه قوم و  قبــایل
بیادآرم که برگـــشتم   زمکــتب
ندیدم خوشترازآن لحن  صوتت
بدستم تا بدادی   لقــــمه ای   را
همه خودرابمن خواهد  به دینار
توبودی مونسم بی اجرو مزدی
مراخـــواهنـــــدباثروت به دارا
بیادت میشوم با  چشــــم گریان
بیادآنکه میـــــــــبوسیدی رویم
خوش آن شبهاکه بودم درکنارت
صدای قلب خوبت میـــشنیدم
اگـــــربیـــــــنم تورایکـــــباردیگر
گهی همچون شبه اندرخیالم
به ظاهـــرگرلبم خندد به باطن
ازآن روزیکـــــه رفتــــی ازکنارم

دردامه مطلب بقیه رابخوانید

 

کجارفــــتی کنون  ازما جدائــی
که شـــــــــاید باردیگرتوبیائـــی
تو آن اسطوره صلح وصفا ئـــی
ندیدم درعــــــطامثل تو طا ئــــی
نمیدانم بمــــن گریان   چرا ئــــی
که تایادم بدادی پر   گــــشا ئــــی
مگــــــرباردگردرخـــــوابم آئــــی
دراین عالم که داردبی    وفائـــی
غریبم بی تو درصبح    مسائـــی
لباســـــم میگرفتی با    صدائـــی
چونـــــی درلابلای   بی نوائــــی
نبینم دیگـــــرآن    طعم غذا ئــــی
بدون مــــــــــال  من نود  فدائـــی
ولی اکنون همه   همچون  گدا ئی
بدون آن نــــه من نه   آشنا  ئــــی
به این فکــــــرم شودآیا بیا  ئــــی
روان کردی به مکـتب بادعـائـــی
که دستت  با لشم  شد  با  صفائی
ندیــــــــدم خوبترازآن  صـدائــــی
دل وجان راکنـــــم برتو فـدائــــی
بسان    پرده هــای   سینمائـــــی
هــــــزاران باربدازگریه هائــــــی
شدم تنها  نه  ســـردارم نه    پائی




ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید مغربی باسمنج در جمعه دوازدهم مهر 1387 |

مطالب جدیدنوشته خواهدشدhttp://www.maktabmaghrebi.com/images/stories/vezarat.jpg

نوشته شده توسط حمید مغربی باسمنج در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 |